چهارشنبه ۲ نوامبر ۲۰۱۱

بعد از نيمه‌شب

بطري‌هاي خالي روي كانتر، اينترنتي كه از اعتبار افتاده، سكوت و سرماي پيش از سپيده‌دم، همه با هم دستور مي‌دن «برو بخواب» و من لج مي‌كنم و لج مي‌كنم و لج مي‌كنم و لج مي‌كنم ...
بطري‌ها رو جمع مي‌كنم، اينترنتو راه مي‌ندازم، و پنجره رو مي‌بندم، و تازه اونموقع‌س كه جاي خاليت فشار مياره.
مي‌رم بخوابم.

1 comments:

  1. بطری ها جمع و پهن می شن، جفت و طاق.
    لای پنجره رو باز بذار.
    صب شد؟

    پاسخحذف